تبليغاتX
...یه مشت چرت وپرت
....همه چی از همه جا
 نزول فرشته صبر و آرامش به زمین
امروز خدا یه فرشته صبورو آرامش بخش رو به زمین نازل کرد...

خوش به حال زمین...

|+| نوشته شده توسط رامینا در یکشنبه 1390/12/28  |
 پیچک غربت
دوهفته س از مشهد رفتم.اما انگاریه عمره.دلم واسه درودیواروکف وآسمونش پرمی زنه.روزی هزاربارمیمیرم وزنده می شم.اصلا نمی دونم چی بنویسم.غربت مثل یه پیچک دورتموم وجودم پیچیده....

عاشقتم مشهد.تاآخر عمرم...

به محض اینکه بتونم برمیگردم...

|+| نوشته شده توسط رامینا در یکشنبه 1390/11/16  |
 تهی ترازپوچ

تهی ترازپوچند آدمایی که ادعادارند تالحظه آخرباتوهستن...

خوبی این دنیای مجازی واین صفحه ای که حتی نوشته هاش واسه نویسنده وخواننده قابل لمس نیست وازاین لحاظ هیچ حس عاطفی روبه آدم القانمیکنه فقط اینه که میای اینجا وحسهای نگفتنی تو بیان میکنی.فقط تنها خوبیش همینه وبس.هیچ حس تازه ای ندارم.انگارمنم پا به پای این موجودات دوپای بی احساس پوچ دارم خالی میشم.خالی ازهرحس وعاطفه ای.همیشه ازاین حس وحشت داشتم.اما نه...دیگه ندارم.اتفاقا بذار این اتفاق بیفته.توی این دنیا عاقل بودن وفهمیدن هیچ کمکی به آدم نمیکنه که هیچ،خودش باعث دیوونه شدن میشه.کسی که اززندگی زیادمیفهمه یه وقتایی یه چیزایی رومیفهمه که نباید بفهمه.اونوقته که میگن چی؟

خربیاروباقالی بارکن...

حرف دیگه ای نیست.فقط اینکه اینبارخودمم رامینا.

به قول اون...

یاحق....

|+| نوشته شده توسط رامینا در چهارشنبه 1390/09/09  |
 
در سایه ی دل شکستگی پیر شدم/ غم خوردم و با غمت نمک گیر شدم/

تا آمدم آشنای قلبت باشم/گفتی که من از غریبه ها سیر شدم!!!!!!

 

|+| نوشته شده توسط رامینا در دوشنبه 1390/06/21  |
 
آرامم...

مثل مزرعه ای که تمام محصولاتش را ملخ ها خورده اند. 

 دیگر نگران هیچ داسی نیستم...!!!

|+| نوشته شده توسط رامینا در یکشنبه 1390/06/06  |
 
ماهیها چقدر اشتباه می کنند.قلاب .علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ می دهند؟

آزمون زندگی ما پر از قلابهاییست که وقتی اسیر طعمه اش میشویم تازه میفهمیم ماهیها بی تقصیرند!

حسد.کینه.خشم.انتقام.ترس.شهوت... من اسیر کدامین طعمه خواهم شد؟

خداوندا دانشی عطا فرما تا از کنار این قلابها بگذرم که

شاید دیگر فرصتی برای برگشتن بــــــــــــــــــــــه پـــــــــــــــــــاکـــــــــــی دریــــــــــــــــــا نباشـــــــــــــــــــد !!!!!!!!

(مطلب از طرف دوست رامینــــــــــا . نـــــــــــفیس)

|+| نوشته شده توسط رامینا در پنجشنبه 1390/04/30  |
 
سلام دوستای گلم .... من نفیس از دوستای رامینا هستم. از من خواسته این بار من به جاش مطلب بنویسم.امیدوارم که دوست داشته باشید.... 

 

پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟

خندیدیم و گفتم : او فقط اسیر من است .تنها دقایقی تاخیر  کرده است!

گفتم امروز سرد بوده است.شاید معود قرار تغییر کرده است؟

خندید به سادگیم و آینه گفت: احساس پاک تو را به زنجیر کرده است .

گفتم:از عشق من چنین سخن  مگوی!

گفت خوابی سالها دیر کرده است!! در آینه به  خود نگاه میکنم . آه ! عشق او عجب مرا پیر کرده است!!

راست گفت آینه که منتظر نباش. او سالها دیر کرده است...!!!!!!!!!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط رامینا در پنجشنبه 1390/04/09  |
 یه کشف نه چندان تازه...
  تازگیا به این نتیجه رسیدم که همه کارهای خدا ازروی حکمت ورحمتشه وتمام صفات خوبش.البته به قول یه دوستی تمام صفاتش.چون خدا که صفت بدنداره.

دوستای گلم یه موضوعی که خیلی واسم چالش برانگیزه وخیلی ذهنمو درگیرکرده اینه که آیا انسان موجود مختاریه یا موجوده مجبوریه.همون بحث اختیاروجبر درسرنوشت انسان.میخوام نظرتونو دراین موردبشنوم.منتظرم.

به قول یه عزیز خیلی عزیز

یاحق

............................................................................................................

راستی قالبم کو؟

چرا بی اجازه برش داشتن؟کلی زحمت واسش کشیده بودم؟

بی ادبا

|+| نوشته شده توسط رامینا در دوشنبه 1390/01/22  |
 می نویسم واسه...

امشب دلم خیلی گرفته.

آخه وب خلال دندون رودیدم.شاید خودش هیچوقت نیادبخونه هیچوقت ندونه که توی این دنیای کاغذی شاید اون یکی ازمعدودکسایی بودکه واسه من واقعی بود.امشب که دیدم اسم من توی وبلاگشه فهمیدم منو هنوزیادش نرفته.دلم نمیخواست اینطوری بشه بخدا تویی که میگی من راست میگم بدون خواسته من این همه غم توومحمد نبود ...هردوتونو دوس داشتم ودارم.دوس نداشتم محمد به جایی برسه که گریه کنه.ازمن چه دلگیری داشتی که نخواستی دیگه بامن درارتباط باشی؟من دیگه بامحمد رابطه ندارم.رابطه من بامحمد فقط باتو درکنار تو وبخاطرتو معنی داره.باورکن همه چی سوءتفاهم بود.وقتی اومدم توی لینکات دیدم حتی اسم وبلاگم نیست بیشتر دلم گرفت.بخدا من دوستت دارم خلال دندونم.هنوز یه عالمه دوستت دارم.غم تورونمیخوام.غم داداشی محمدم روهم نمیخوام.بخدانمیخوام ناراحت باشی.خلال دندون جونم بخدا دوستت دارم.خونه خوشگلتو ترک نکن.مثل من که خونه عشقمه اینجا وترکش نمی کنم.تواز دل من خبرنداری.چرا نخواستی بدونی توی دلم چیه؟چرا همه چی روبخاطر یه سوءتفاهم کوچولو ترک کردی؟عزیزدلم بیا اینجا که دلم خیلی گرفته.شاید توبتونی کمکم کنی آروم شم...پس بیا....بیا باهم حرف بزنیم که خیلی حرف باهات دارم.منتظرم..

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ولنتاین اومدم آپ کنم اینترنت بازنشد.

اینترنتم کم ضدحال نمی زنه به ما...

فعلا حال ندارم بنویسم.

اگه خلال اومد شاید نوشتنم بیاد....

رامینا

|+| نوشته شده توسط رامینا در جمعه 1389/12/13  |
 آرزوي من
آرزو؟!!!

واقعا ندارم

فقط گاهي دلم ميخواد به جهنم برم وتوي آتيشش بسوزم

اما ديگه يه لحظه هم  توي دنيا نمونم

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوستاي گلم جاي اينكه همش مياين وخبرآپ بودنتونو مي دين بي زحمت يه نگاهي هم به خزعبلات اين جانب بندازين ونظرمباركتونو مرقوم كنين.حالاخبر آپ بودنتونم بدين.ولي منم زر ميزنم خوب بخونين ديگه.

قربون شما رامينا

|+| نوشته شده توسط رامینا در یکشنبه 1389/10/26  |
 
 
بالا