سلام دوستای گلم .... من نفیس از دوستای رامینا هستم. از من خواسته این بار من به جاش مطلب بنویسم.امیدوارم که دوست داشته باشید....
پرسید که چرا دیر کرده است؟ نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
خندیدیم و گفتم : او فقط اسیر من است .تنها دقایقی تاخیر کرده است!
گفتم امروز سرد بوده است.شاید معود قرار تغییر کرده است؟
خندید به سادگیم و آینه گفت: احساس پاک تو را به زنجیر کرده است .
گفتم:از عشق من چنین سخن مگوی!
گفت خوابی سالها دیر کرده است!! در آینه به خود نگاه میکنم . آه ! عشق او عجب مرا پیر کرده است!!
راست گفت آینه که منتظر نباش. او سالها دیر کرده است...!!!!!!!!!!!!!!!!
|
+| نوشته شده توسط
رامینا در پنجشنبه
1390/04/09
|